خرید بک لینک
آسانسورتوآسانسوربودم یه خانومی سوارشدگفت:چطوری؟منم گفتم:الحمدللهبعددست زدبه هندزفریش یعنی دارمباموبایل صحبت میکنممنم تسبیح دراوردم تاطبقه12ادامه دادمالحمدلله،الحمدللهوالافک کرده من کم میارم

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 18:08

معلم دینییه معلم دینی داشتیممیگفت:دوازده امام رونام ببرحالاازآخربه اول بگوحالاازامامای فردحالازوجاحالادوتادرمیون!!!میگفت:هیچکی نمیدونه شب اول قبرسوالاچجوری میادبایدخودتونوآماده کنید! :||

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 18:08

قلبم

نیمه شب ازقلبم پرسیدم:چرااندکی خواب هم به چشمانم نمی آید؟؟

گفت:چون بعدازظهرمثل خرخوابیدی!

الکی هم ادای عاشقارودرنیار!

واقعاازقلبم انتظارنداشتم

خیلی بی تربیت شده...

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 18:08

<strong>قرنطینه</strong>

اگه به هرایرانی صدگیگ اینترنت رایگان بدن

همه میمونن توخونه

وبیماری کنترل میشه!

قرنطینه هم نمی خواد

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 18:08

صفحه بندی